حكيم زجاجى
71
همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )
دوم روز مصعب بيامد سوار * باستاد با خيل زير حصار 675 چو مختار بر قصد پيكار شد * همه شهر كوفه ورا يار شد زن و مرد نفرين مختار كرد * سپهر نگون زاين بسى كار كرد نماينده مختار بر بام برد * عقاب سرافراز در دام برد ز پنهان همىبرد مردم طعام * به نزديكى قصر از خاصوعام به رشته به بالا كشيدند زود * چو زآن مصعب مير آگه نبود 680 فرستاد هر جاى مردان كار * گرفتند بر باد راه حصار نيارست كس گرد آن قصر گشت * فلك نامهء كامشان درنوشت چو در قصر بر خلق شد كار تنگ * چنين گفت مختار با نام و ننگ كه در جنگ مردن ز مردى به نام * از آن به كه چون مرغ زنده به دام بياييد تا باز بيرون شويم * بهپاى « 1 » خود از خاك در خون شويم 685 نشستن گرسنه نباشد صواب * در اينجا بميريم بىنان و آب نكردند آن قوم فرمان مير * بگفتند كاى گرد روشنضمير ازاينجا به زنهار بيرون رويم * از آن به كه در خاك و در خون رويم چنين گفت مختار با مهتران * كه اين نيست آيين نيكاختران تن خود به دشمن سپردن ز بيم * ببايد زدن خويشتن را دونيم 690 نبايد تن خود به دشمن سپرد * بر من نشايد ازاين نام برد دهم همچو مردان به شمشير جان * ربايم به مردى من از شير جان ببود اندر آن قصر آن روز نيز * بر ايشان نشد خصم پيروز نيز سپيده روان شد سر و تن بشست * يكى جامهء پاك و زيبا بجست بپوشيد بر تن به رسم كفن * به خود بربماليد مشك ختن 695 ادا كرد فرض خداوند پاك * بماليد ريش و رخ خود به خاك چنين گفت كاى پاكيزدان من * تويى آگه از راز پنهان من مسلمانم و مؤمن و پاكدين * همان دوستدار رسول امين تو را خواندهام بىزن و جفت يار * نكردم برون ز امر تو هيچ كار
--> ( 1 ) ماى